تبليغاتX
بیا خودمونی باشیم واسه یک بار
بیا خودمونی باشیم واسه یک بار
تا که بودیم نبودیم کسی،کشت ماراغم بی همنفسی/تا که رفتیم همه یار شدند,تا که مردیم همه غمخوار شدند
داستان آموزنده
یکشنبه 1388/09/29  توسط ازجنس سنگ با قلبی شیشه ای

سلام به دوستان گلم که با نظراتشون شادم میکنن

اینسری ۲ تا داستان جالب دیدم و انصافا پسندیدم....

امیدوارم خوشتون بیاد

شاد باشید

همتون رو دوست دارم اگر قابل بدونین

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

راننده نش کش!

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

مــتــشـــکـــرم پـــــــــدر!

روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي مي‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانواده‌اي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمه‌هاي راه پدر از فرزند پرسيد:
خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خيلي خوب بود پدر.
- پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي مي‌کنند؟
- بله پدر، ديدم...
- بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟
- من ديدم که:
ما در خانه ي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند.. ما استخري داريم که تا نيمه‌هاي باغمان طول دارد و آنان برکه‌اي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کرده‌ايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند.
ايوان ما تا حياط جلوي خانه‌مان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي مي‌کنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نمي‌شود.
ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت مي‌کنند، اما آنها خود به ديگران خدمت مي‌کنند. ما غذاي مصرفي‌مان را خريداري مي‌کنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد مي‌کنند.
ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني
دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن مي‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت.
پسر سپس افزود:
متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم!!.

_________________________________________________________________________________
     
درد دل يك بزاز اصفهاني
شنبه 1388/09/21  توسط ازجنس سنگ با قلبی شیشه ای
سلام به عزیزای دلم و گل های خودم

شرمنده دیر به دیر آپ میکنم... گرفتار ختم یه عزیز بودم و خیلی وقت نبود واسم....

اما یه نوشته طنز جالب دیدم گفتم بخندیم... گرچه اول معذرت بخوام اگه الفاظش بده اما باحاله

هر کس حال داشت یه فاتحه برای شادی روح زن عموی جوونه تازه فوت شدم بده.مرسی ....

          بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 درد دل يك بزاز اصفهاني : 
 
خانووم... بعد از اين كه هفت هشت دفعه، هي اومدس و رفته س وديده س و نخريدس ، بالاخره، باري آخر كه اومدس، يه دفعه ديگه هم پارچه را ديدس، اين دفعه ، كم و بيش پسنديده س وخبري مرگش خريدس. برده س ، برا اينكه بعدآ آب نرد و كويك نشد ، پارچه را شسته س ، بعدش بريد ه س ، داده س خياط براش دوخته س ، پوشيده اس ، باهاش رفته اس عروسي، توعروسي كلي پزداده س، قر داده س ، رقصيده س ، لاسيده س........ بعدش رفته س خونه ، كلي توش نيشسته س ، با هاش بغل شوورش خوابيده س وكپيده س . خيري سرش كلي توش گوزيده س و چسيده س . يه چند روز بعد دلشو زد ه س، رفته س پيرنو شيكافته س، دوباره شسته س، حالا پس اورده اس ! ميگد از رنگش خوشم نيومدس !! اين پارچه دون ، حج آقا ! لطفآ پولمو پس بديند......! 
 
راستي راستي كه خيلي ناكس ونانجيب و پدر سوخته س!!!!!!

_________________________________________________________________________________
     
 
 
درباره کلبه درویشی


سلام اینکه خوبین یا نه رو من نمیدونم اما میدونم که خواستم یه جایی داشته باشم که تو اوج تنهائیام دوستای خوب داشته باشم.....
راستی با نظراتون .....کنین,خودتون میدونین کدومو میگماااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
inak_eshgh@yahoo.com
صندوقچه اسرار
صندوق کوچولو
دوست جونام
دوستان با حال
آسمون کویر
غمکده
غوغای عشق در دفتر مشق
M@H
وبلاگ نوجوانان
غبار عشق
پایگاه تخصصی ازدواج
طنین دل
من و نفسم
فرشته کوچولوووووووووووو
دل نوشته های یه پسر ناز ایرونی
تاینر
عاشقان
مسافر شهر غم
ماداکتور
سوهان روح پسرااااااااااااااا
ضد دختر
عشق ahoorai
غروب تنهایی((مهدی))
نمی دانم چه بگویم از کی بگویم (میلاد)
سیب سرخی برای تو
آسمان آبی من(سیاوش)
گزیده خاموشی از دنیای خاکی
دختر ایرونی
خدا یه دیوونه عاشق باهات کارداره
عشق مظهرپاکی
غریبه آشنا
فرجام عشق
در کوی عشق
بهار من=عاشقانه ها
لطفا کمی مکث کنید
طنز وخنده(فرزاد)
طنز و کمدی(بهراد)
عاخر بیصوادحا
فرشته مرگ
40تیکه
به منزل شخصی amoخوش اومدین
جانا تو قلب مایی
امید عاشق
یادگاری از روزگاری
فصل سرد
شخصی - دوستانه - سرگرمی
دست نوشته های یک جوان عاشق دل شکسته
هم نفس(جلال جان)
جویبار(امیر جان)
مشق عاشقی(حسین جان)
صفا 30تی کرج
ترنم عشق
عاشق تنها
تنها در شب
یا اباصالح ادرکنی(ابوالفضل جان)
پسر اژدها(آرمین جان)
کاپیتان(یوسف جون)
آبنبات چوبی(یلدا جون)
دنیای خیالی(بیتا جون)
امكانات جانبي
Blog Skin